
تالاب خواب می بینم پرنده ای هستم سفید با پاهایی بلند ، چیزی شبیه لک لک یا حواصیل. سفید با شاه پرهای سیاه. دارم پرواز می کنم در آسمان . با بال هایی کشیده که فاصله دو سرشان به دو متر هم می رسد. آرام پرواز می کنم و چشم می گردانم تا ببینم می توانم ماهی ، خرچنگ یا چیزی خوردنی توی تالاب پیدا کنم یا نه . ادامه مطلب...
ادامه مطلب
تاریخچه، گزینشها، مؤلفههای اصلی و تمایزها آمریکای لاتینادبیات داستانی سرزمین آمریکای لاتین جهان را به حیرت انداخته و بهتقریب دیگر قارهها را فتح کرده است. درحالیکه در بعضی کشورها، دنبالهروی از جویس و پروست با شکست مواجه شده است، هنوز شمار دیگری از نویسندهها در اندیشه ادامه شیوهها و رویکردهای نویسندگانی چون همینگوی، سالینجر و کارور هستند، آنها را تا حد الگوی نهایی بالا میبرند و داستانهایشان در تقلید از آنها مینویسند؛ بیآنکه چیز تازهای ارائه دهند. زمانیکه هنوز عده کثیری از نویسندگان دیگر کشورها به بازیهای زبانی در دا...
ادامه مطلب
خوان رولفو / عبدالله کوثری "خوستینو! بهاشان بگو مرا نکشند. برو به اشان بگو. محض رضای خدا! به اشان بگو. بگو خواهش میکنم. محض رضای خدا.""نمی توانم. یک سر گروهبانی آنجاست که حاضر نیست اسم تو را بشنود.""کاری بکن که به حرفهات گوش کند. به هر زبانی که بلدی بهاش بگو همین قدر که ترساندنم برای هفت پشتم کافیست. بهاشان بگو خواهش میکنم. محض رضای خدا.""آخر حرفشان فقط ترساندن تو نیست. انگار راست راستی قصد دارند بکشندت. من هم خوش ندارم بروم آنجا.""یک دفعه دیگر هم برو. فقط یک دفعه. ببین چه کاری ازت ساخته است.""نه. خوش ندارم بروم. چون آن وقت میفهمند من پسر توام. اگر دم ...
ادامه مطلب
نامش بلیسا کرپوسکولاریو بود،نه ازاینرو که بـا ایـن نـام غسل تعمید یافته یا توسط مادر،نامگذاری شده بود؛ بلکه به این سبب که تـا یافتن شعر “زیبایی” و “پگاه” و پوشاندن خود در لفافهٔ آن، سخت به جستوجو پرداخت.بلیسا از راه فروش واژهها روزگار خـود را مـیگذرانید. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
ناگهان سر دختر را دیدند که از توی گل بیرون زده بود، چشم هایش گشاد شده بود و بی صدا کمک می خواست. اسم کوچکش «آسوسینا لیلی» بود. در آن گورستان وسیع، جایی که بوی مرگ لاشخورها را از دور دست ها به سوی خود می کشید، آن جا که ناله کودکان یتیم و شیون زخمی ها فضا را پر کرده بود، دخترک که با سماجت تمام به زندگی چسبیده بود، نمادی از این فاجعة غم انگیز بود. دوربین های تلویزیون تصویر غیر قابل تحمل آن سر را، که مثال کدویی سیاه از توی خاک و خل، جوانه زده بود، مخابره کردند، حالا کسی نبود که او را نشناسد و اسمش را نداند. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
داستان را دانلود کنید...
ادامه مطلب
(بخشی از کتاب به سوی نظریه پردازی ادبی) پیرماشری برگردان:علی بهروزی در اینجا چیزی به خویش بازمیu200fگردد. چیزی به گرد خویش چنبره میu200fزند، و با این همه خود را محصور نمیu200fکند، بلکه در همان چنبرهu200fهایش خود را آزاد میu200fکند. (هایدگر، جوهر براهین) بورخس اساساً دلمشغول مسائل روایت است؛ اما این مسائل را به گونهu200fای خاص خود مطرح میu200fکند، به گونهu200fای داستانی(۱). (یکی از مجموعه داستانu200fهای او عنوان گویای داستانu200fها (۲) را دارد).او نظریه داستانی روایت را ارائه میu200fکند، و در نتیجه این خطر تهدیدش میu200fکند که او را زیادی جدی بگیرند، و یا زیادی تعمیمش دهند. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
جهان (که دیگران آن را کتابخانه مینامند) از تعدادی نامشخص، یا شاید نامتناهی، تالار شش ضلعی تشکیل شده است، با چاههای وسیع تهویه در وسط که با نردههایی کوتاه احاطه شدهاند. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
برگرفته از سایت حضور داستان را دانلود کنید. صدور حکم در مورد این که “بورخس” ذهنیتی “مدرن” یا “پسا مدرن” دارد، هم ساده و هم دشوار است . “ساده” است، زیرا تلقی “پسا مدرن” هنجارهایی خاص خود دارد که آن را از “مدرنیسم” متمایز می کند. ” دشوار” است، زیرا این دو هر دو نگره ی اجتماعی، مشترکاتی دارند و به بیان دیگر، “پسا مدرنیسم” از درون همان نگرش “مدرنیسم ” بیرون آمده است. “اومبرتو ِاکو” ۱ “بورخس” را قطعا ً “پسا مدرن” می داند (یزدانجو، ۱۳۸۱، ۱۲۰) و “جان بارت ” ۲ او را “الگوی تمام عیار مدرنیسم” و نیز “پل رابط میان پایان قرن نوزدهم و پایان ...
ادامه مطلب
روز جمعه این هفته نوزدهم شهریور 95 داستان اما سونس از خورخه لوییس بورخس خوانده و بررسی می شود احتمالا این آخرین داستان از بورخس است بر خلاف کتابخانه بابل - که در انجمن خیلی ها معتقد بودند که اصلا داستان نیست-این از داستانهای سر راست بورخس است و به نوعی می توان آن را در رده داستان های پلیسی- جنایی نویسنده جای داد. در هفته ی جاری سعی می کنم چند داستان بورخس از این گونه را بگذارم و در باره ی آن ها نیز مقالاتی از وب پیدا کنم اما بحث و تحلیل اما سونس فقط در وب نوشت خواهد بود و دوستانی که مایلند می توانند به آنجا مراجعه کنند و این به این خاطر است که برخی از دوستان...
ادامه مطلب
برگرفته از سایت حضور داستاناما سونس۱در میان دیگر داستان های “بورخس”۲به چند دلیل، اهمیت بیش تری دارد: نخست به این علت که به نوشته ی “برودزکی”۳تنها داستانی از نویسنده است که در آن، شخصیت زن، قهرمان داستان است (برودزکی، ۱۹۸۲، ۳۳۱)؛ در حالی که در بیش تر داستان هایی که از او یاد کرده ایم، اصولا ً زن ، “شخصیت” داستان نبوده و هرگز “شخصیتی مستقل” و منشی والا نداشته است؛ بلکه تنها ابزاری برای کامرانی شخصیت های مرد و “انسان توده ای” بوده است. دومین دقیقه در داستان، “نوع ادبی”۴اثر، یعنی جنایی ـ معمایی بودن داستان۵است که از او غیر منتظر...
ادامه مطلب
زخم شمشیراین داستان در مجموعه ی هزارتوهای بورخس ترجمه احمد میر علایی چاپ شده است که برخی از داستانهایش ترجمه دیگران است؛ این داستان هم ترجمه احمد گلشیری است که در جاهایی به اشتباه نام مترجم میرعلایی آمده است.-------------------------جای زخمی ناسور چهرهاش را خط انداخته بود . جای زخم به شکل هلالی، رنگ باخته و تقریبا کامل بود که شقیقه را از یک سو به گودی نشانده بود و گونه را از سویی دیگر . دانستن نام حقیقیاش بیاهمیت است . در “تاکارم پو” همه او را انگلیسی “لاکالارادبی” می نامیدند . “کاردوزو” که مالک سرزمینهای آنجا بود و خوش نداشت محل را بفروشد، برایم ت...
ادامه مطلب
داستان را دانلود کنید....
ادامه مطلب